يكي بود يكي نبود

ورود مجردها آزاد و ورود متاهل ها بلا مانع است! هر چی خواستی از این وبلاگ بلند کن گور پدرش

وقتی خدا می گه هست،
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
 
وقتی خدا می گه هست، شک نکن که نیست یا هست، یا نیست به قول استاد شریعتی: در زندگی توده ی مردم ما که زندگیش توده ای انباشته از عقده ها و رنج ها و جراحت ها است و آرزو های مرده و امیدهای به باد رفته و خواستن های سر کوفته و عشق های بی سرانجام و خشم های فرو خورده، و همه نبایستن و نخواستن و نتوانستن و و نگذاشتن و نگفتن و نرفتن نه و نه و نه!
 
comment نظرات ()
 
نارنگی
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
 

همه ی نارنج ها نارنجی نیستند شاید قرمز, آبی, سبز...


 
comment نظرات ()
 
یکی بود یکی نبود،
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
 
یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود حتی خدا هم نمی دونست چی می خواد . یکی همیشه به دنبال یه چشم بند  بود تا نتونه دنیا رو ببینه. نتونه زشتی ها و غم ها و خوبی ها رو ببینه. اما یکی دیگه بزرگترین آرزوش  این بود که رنگ چشمای مادرش رو ببینه. با چشای خودش آسمون رو حس کنه. یا بدونه ماهی چه شکلیه یا از پنجره به حیاط خونه جلویی نگاه کردن چه مزه ای داره؟ یکی دیگه همیشه به دنبال پنبه بود. او از صدای اطرافیانش خسته شده یود. اون قدر صدای جواب دادن خدا  رو شنیده بود که از همه ی صداها بدش می یومد ! ولی اون طرف تر یکی دلش می خواست بچش از شب  تا صبح گریه کنه و با صدای جیغ اون لذت ببره! خلاصه  توی این خلوتی گنبد کبود و شلوغی این دنیا هیچ کس نمی دونست چی می خواد. حتی خدا هم دست و پاش رو گم کرده بود. حالا او هم به دنبال یک دست، یک پا، دو تا دست، دو تا پا، سه تا دست، سه تا پا، چهار تا دست، چهار تا پا، یا شاید هزار تا دست می گشت!
 
comment نظرات ()
 
نارنگی
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳۱
 

همه ی نارنج ها نارنجی نیستند شاید قرمز, آبی, سبز


 
comment نظرات ()
 
همیشه با هم باشیم
ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۳
 

www.hamtaraneh.com

 


 
comment نظرات ()
 
نمیشه
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۳
 

 

              

              نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم

              نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم

              می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم

              می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم

              می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم

              نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم

              می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم

              می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم

              می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم

              می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم

              می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

 


 
comment نظرات ()
 
یکی بود، یکی نبود Lyrics
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
 

مثل شب مثل شراب
تو پر از وسوسه ای
مثل شبنم واسه گل
عطش یک بوسه ای
ای غزل ای دلنواز
ای شروع قصه ساز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی
مثل خورشید واسه روز

توی سایه های شب
تویی یک قطره نور
تویی سر پناه من
مثل یک کلبه دور
تویی مقصد واسه من
تو منو صدا بزن
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی
مثل خورشید واسه روز
واسه حرفای کتاب
تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال
تو کبوتر سپید
تو مثل حادثه ی
شب دل سپردنی
تو همون قصه یک
نگاه و عاشق شدنی

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سرآغاز منی
از همیشه تا هنوز
تو سرآغاز منی
مثل خورشید واسه روز

یکی بود یکی نبود

تو شدی قصه عشق


 
comment نظرات ()
 
عاشورا
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٩
 
روزها رازهايي درسينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود . آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها  از حادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است. عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپيروزي خون برشمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح  پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدندو از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، درحالي كه نمي دانستند باخود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود رابر كوي و برزن مي زنند. امروز ، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي اورا با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد. 
حماسه‌ي عاشورا
  سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست،‌كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است،‌ واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهره‌ي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.
 
comment نظرات ()
 
مرا بخوان
ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۳
 

گاهی رازت را
مثل نهنگی
به دریا گفتی

گاهی رازت را
مثل پلنگی
به صحرا گفتی

من نمی دانم
چه رازی بود
که به ما گفتی

تو را می خوانم
چنان که چشمه
سنگ و ریشه را

تو را می خوانم
چنان که مهتاب
عمق بیشه را

بامداد من!
در تو می بینم
آن همیشه را


 
comment نظرات ()
 
من کنت مولاه فهذا علی مولاه.
ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٦
 

 
comment نظرات ()
 
فرارسیدن عید قربان،
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩
 

عید گذشتن از خواستها و علایق و دل سپردن به رضایت محبوب در عمل و نظر،

بر تمام بندگان خدا تهنیت باد!

 


 
comment نظرات ()
 
یکی بود یکی نبود
ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٢
 

سلام...

یه سوال!

به نظرشما "یکی بود یکی نبود"  یعنی چی؟!

راستی

چرا  اصلا قصه وجود داره؟ چرا بچه ها عاشق قصه ان ؟ قصه گو کیه ؟ چه چیزی در این همه قصه هست که بعد از چندین هزار سال بازم قصه ها گفته و شنیده می شن ؟ و چرا همه قصه ها با یکی بود یکی نبود شروع می شه...؟

نمی دونم.ولی یه روز احساس کردم  که باید باهم به جواب این سوال ها برسیم و اینطوری شد که

داستان آغاز شد


 
comment نظرات ()
 
یکی بود یکی نبود...
ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٢
 
از ازل یکی بود،که او در حالیکه یک بود بیشمار و لایتناهی بود. یکی بود ، اما آن یک از جنس یک ریاضی و یک شیئی نبود بلکه از سنخ بینهایت و نامحدود بود.
 
comment نظرات ()
 
غم انگیز ترین قصه ی زندگی آدم ها
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧
 

همه میگفتند یکی هست ...

 

                اما هیچکس یکی را ندید...

 

                                                  یکی بود ... یکی نبود...


 
comment نظرات ()
 
یکی اینجا بود .... یکی آنجا بود .... یکی همه جا بود
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧
 

یکی اینجا بود ....

یکی آنجا بود ....

یکی همه جا بود

همه چیز در یکی بود و یکی در همه چیز

یکی ...

یکی...

یکی ...

امایک روز یکی از یکی ها ، یکی  را دید و او را نشناخت!  پس یکِ دیگرش خواند  و از آن روز بود که یکی با یکی ، یکی نشد . دوتا شد و دو تا چهارتا و چهارتا چهل تا و اینطور شد که یک،   یکدیگر شد !!   


 
comment نظرات ()
 
اکنون که مرگ ...
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢
 

اكنون كه مرگ ساعت خود را كوك مي‌كند

                       و نام تو را مي‌پرسد

بيا در گوشَت بگويم

همين زندگي نيز

زيبا بود.

 

"شمس لنگرودی


 
comment نظرات ()
 
شب زنده دار
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢
 

صبح به خیر!

شب زنده دار سیگار و دغدغه

لطفا اگر مشکلات جهان را

به جای درستی رسانده ای

بگیر بخواب ...

 

"سید علی صالحی"

 


 
comment نظرات ()
 
عشق یعنی...
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢
 

«عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت»

  عشق يعنی زندگی تا زير صفر

    عشق يعنی پر کشيدن تا عروج

      عشق يعنی طی راه بی فروغ

        عشق يعنی ناله گيتار من

           عشق يعنی درد بی درمان من

              عشق سودای دل بيمار ماست

                 عشق مرگ لحظه ديدار ماست

                     عشق فرياد انا الحق گفتن است

                         عشق در آغوش ياران خفتن است

                              عاشقی بايد که آنرا درک کرد

                                  اين زبان از گويش عشق عاجز است


 
comment نظرات ()
 
یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود
ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠
 

یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .یکی بود یکی نبود .همیشه از بچگی از همون اولا تو گوشم اول قصه

 

 هاشون میگفتن یکی بود یکی نبود .اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی؟فکر میکردم این یه رسمه یه عادته که اول

 

 داستانا میگن .یه کم که بزرگ شدم یه کم بهش فکر کردم گفتن اها خب قصه هست داستانه واقعیت نداره این

 

جمله جزعی از داستان هست که یکی بود و یکی نبود .اما حالا بزرگ شدم خیلی بزرگ شدم افسوس که این

 

 طور که من فکر میکردم نبود داستان نبود عادت نبود این واقعیتی بود که از قدیم ها بر جا بوده یکی بود و یکی نبود.

 

میدونین خیلی جالبه .وقتی تو هستی اون نباشه وقتی اون هست تو نباشی .چراباید این جور باشه؟چرا دنیا نباید

 

 اون قدر واسه این 2 نفر بزرگ باشه که هردوشون باشن .دنیا که خیلی بزرگه شاید همین بزرگیش باعث شده

 

که 2 نفر با هم نمیتونن باشن وگرنه هر دوشون موجودیت دارن .من هست مو او نیست و گاهی اوقات او

 

 هست و من نیستم  و همه اینا میگه من تنهام.


 
comment نظرات ()
 
خداوند به همه دل داده تا محبت کنن
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٦
 

چرا بعضی ها فکر می کنن هر کاری که دوست داشتن می تونن بکنن ؟ چرا به خودشون این حق رو میدن که به راحتی دل آدم ها رو بشکنن ؟ چرا همه چیز رو به بازی می گیرن ؟ مگه خودشون دل ندارن ؟ مگه نمی دونن که یکی هم پیدا میشه که دل اونارو بشکنه ؟ چرا همه چیزو به بازی گرفتن ؟ محبت رو دوست داشتن وعشق و دوستی رو ...

بعضی ها فکر می کنن که با نماز خوندن و روزه گرفتن شدن فرشته دیگه پیش خدا سر بلند شدن و ...ولی میان دل یه انسانی رو به راحتی میشکنن ..یکی رو ناراحت میکنن

خدا از حق خودش میگذره ولی از حق انسان ها نه ...خداوند به همه دل داده تا محبت کنن ولی اگه این کارو نکردن این دل و بهشون داده که یکی دیگه دل اینارو بشکنه تا بفهمن یه دردی داره ...

مطمعا باشین هر چه قدر کارای خوب بکنید اگه یه بار دل یکی رو بشکنین این کارایی که کردین دیگه هیچ ارزشی ندارن


 
comment نظرات ()
 
يكي از بدترين اتفاقهاي زندگيم
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
 
يكي از دوستام اومد و گوشيمو امانت گرفت براي چند روز  با سيمكارت.بعد از حدودا يك هفته گوشيم اورد ولي به هر كسي كه sms مي دادم جوابم را نميدادن بعد از چند وقت متوجه شدم كه برادر دوستم به همه ي كساني كه اسمشون تو گوشيم بود sms داده بود و حرفهاي زشتي(چرت ) براي ان ها فرستاده بود از ان روز به بعد بيشتر كساني كه باهام دوست بودن ديگه  جواب من ندادن .از همه بد تر ابروم همجا رفته بود.هيچ كس هم باور نميكرد كه اين اتفاق افتاده باشه. ‌
؛‌‍  مرتضی ؛
 
comment نظرات ()
 
دوست
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
 
a friend in need is friend in deed
دوست ان است كه گيرد دست دوست را در نگراني و در ماندگي
 
comment نظرات ()
 
يکي بود، يکي نبود
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 

يکي بود، يکي نبود


اون که بود تو بودي ، اون که تو قلب تو نبود من.

يکي داشت، يکي نداشت.

اون که داشت تو بودي، اون که جز تو کسي رو نداشت من.

يکي خواست، يکي نخواست.

اون که خواست تو بودي، اون که نخواست از تو جدا بشه من.

يکي گفت، يکي نگفت.

اون که گفت تو بودي، اون که دوستت دارم رو جز تو به هيچکس نگفت من.

حالا يکي با اين که تو قلبت نبوده و جز تو هيچ کس رو نداشته، نميخواسته ازت جدا بشه و دوستت دارم رو جز تو به هيچکس نگفته و ...

با اين همه حماقت بايد هم تنها بمونه


 
comment نظرات ()
 
يكي بود دو تا نبو د
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 
يكي بود دو تا نبو د.ميخوام يك داستان تلخ براتون بنويسم .اولين روزي كه به مدرسه رفتم من تنها بودم بدون هيچ دوستي ولي با گذشت زمان دو تا دوست دو يار دو تا رفيق ديدم كه اين دوستي تا سال دوم دبيرستان با روز هاي خوب وبد با هم تمام شد اهه ه ه ه ه ه عجب جدايي تلخي با اين دوستان داشتم. يك روز قرار شد كه ما سه نفر با هم به يك نمليشگاه بريم كه من متاسفانه نتونستم با دوستام به نمايشگاه برم و تو خونه موندم .من به دوستام زنگ زدم و گفتم كه من نميتوتم بيام بعد اون دو تا دوستم رفتن به نمايشگاه كه در راه برگشتن متاسفانه تصادف ميكنن و بعد از چند روز انها به رحمت خدا ميرند . اين تلخ ترين نوشته در طول عمر من است و من از ان روز بارها ارزو كردم كه اي كاش منم همراه دوستام تصادف ميكردم و ميمردم.حيف صد حيف از اين دوستان .
 
comment نظرات ()
 
وقتي که خاکم مي کنند بهش بگين پيشم نياد
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 

وقتي که خاکم مي کنند بهش بگين پيشم نياد

بگين که رفت مسافرت بگين شماره اي نداد

يه جور بگين که اخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو برداريد اتيش بزنيد

هر چي که خاطره دارم بريد و از بيخ بزنيد

نذاريد از اسم منم يه کلمه جا بمونه

نمي خوام هيچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه

برو اتيش به قلب من نزن

بذار نگاهت از يادم بره

بذار واسه هميشه قلب من

چال بشه با من کلي خاطره

برو نمي خوام ببيني خونه من خالي شده

همدم من به جاي تو ريگاي پو شالي شده

اون که مي گفت مي مرد واست ديدي راس راسي مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدي

بگين هنوز دوست داره با اينکه قيدشو زدي

نشوني قبر منو بهش ندين خوب ميدونم

مياد جاي هميشگي سر قرار تو رود خونه


 
comment نظرات ()
 
قول چراغ جادو؟
ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
 
سلام بر همه ی عزيزان
اگر يك روز قول چراغ اومد و از شما خواست كه چهار ارزو كنيدچي ميگيد؟
 
comment نظرات ()
 
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۳٠
 
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است بنويسيد زمين كوچه سرگرداني است . او در اين معبر پر حادثه عابر بوده است صفت شاعر اگر همدلي و همدردي است در رثايم بنويسيد كه شاعر بوده است بنويسيد اگر شعري از او مانده به جاي مردي از طايفه شعر معاصر بوده است مدح گويي و ثنا خواني اگر دينداري است بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
 
comment نظرات ()
 
اگه چشمات نبودن
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۸
 
اگه چشمات نبودن، دنيا اين رنگي نبود

                                                  رو لب پرنده ها،ديگه آهنگي نبود

اگه چشمات نبودن،آسمون آبي نبود

                                              گلاي ياس ِ سفيد، توي ِ هيچ خوابي نبود

 اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابي نبود

                                                  پشت ِِ اَبراي ِ دلم ديگه آفتابي نبود

اگه چشمات نبودن، كي واسم گريه مي كرد

                                                     دل ِ من وقتي شكست، به كجا تكيه مي كرد

 اگه چشمات نبودن،كي با من سفر مي كرد

                                                           واسه جشن ِ ماهيا كي ماهُ خبر مي كرد

اگه چشمات نبودن، كي گلا رو آب مي داد

                                                   واسه گنجشك دلم كي يه جاي ِ خواب مي داد

 حالا چشمات با مَنن كه هنوز نفس دارم

                                                   جُرأت پر كشيدن از توي ِ قفس دارم

 ديگه چشماتُ نگير،كه من آزُرِده بشم

                                                      مثلِ گل تو فصل يخ،زردُ پژمرده بشم

 تا كه چشماتُ دارم شعراي تازه ميگم

                                                 همش از پنجره اي،كه به روم بازه مي گم


 
comment نظرات ()
 
 



منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس